خرید بک لینک
آمده بود یارِ من، شورِ جنون به پا کنم جلوه نمود چهره اش هستی خود فدا کنم نهنگ بحرِ حیرتم، تحیّرم فزون بود میانِ بحر، روز و شب چو ماهیان شنا کنم روان شود روانِ من، ز خاکدان به آسمان نوای عشق را بیان به نغمه و نوا کنم سبوی باده را کشم به دوش خویش

برچسب: نویسنده: سام رادمنش تاريخ: چهارشنبه 1 آذر 1396 ساعت: 12:03

من روی دل به کعبه صدق و صفا کنم تا خویش را ز حیله دنیا رها کنم خون می خورم ز ساغر دل صبح و عصر و شام ترک ریا و ظلم و خطا از صفا کنم سرمست و باده نوش و خراباتی و خراب مستانه رو به قبله عشق خدا کنم وارسته دل ز هستی موهوم رسته ام روی طلب به چشمه آ

برچسب: نویسنده: سام رادمنش تاريخ: چهارشنبه 1 آذر 1396 ساعت: 12:03

می نوش کردم روز و شب شاید فراموشت کنم لبریز شد دل از تعب، شاید فراموشت کنم من ساکت و صامت شدم، لب دوختم از گفتگو حرفی نیاوردم به لب، شاید فراموشت کنم سرگرم کردم خویش را با قیل و قال و این و آن بشنیدم و گفتم عجب، شاید فراموشت کنم گه بر خلاف میل

برچسب: نویسنده: سام رادمنش تاريخ: چهارشنبه 1 آذر 1396 ساعت: 12:03

صفحه بندی