آمده بود یارِ من، شورِ جنون به پا کنم
جلوه نمود چهره اش هستی خود فدا کنم
نهنگ بحرِ حیرتم، تحیّرم فزون بود
میانِ بحر، روز و شب چو ماهیان شنا کنم
روان شود روانِ من، ز خاکدان به آسمان
نوای عشق را بیان به نغمه و نوا کنم
سبوی باده را کشم به دوش خویش
برچسب:
نویسنده: سام رادمنش
تاريخ: چهارشنبه
1 آذر
1396 ساعت: 12:03